خواهر شکيلا

But you will receive power when the Holy Spirit comes on you; and you will be my witnesses in Jerusalem, and in all Judea and Samaria, and to the ends of the earth."
            Acts 1:8

و شما قدرت خواهيد يافت،
وقتی روح خدا بر شما نازل شود، و شما برای من شهادت خواهيد داد. بلی، در اورشليم در تمامی يهوديه و سامره و حتی تا دور ترين نقطه دنيا.
 اعمال رسولان فصل 1 آيت 8

شهادت زندگی یک خواهر مسیحی افغان

قبل از همه می خواهم خداوند را شکر و سپاس بگويم از اینکه به من فرصتی را مهيا ساخت تا شرح حال زندگی خود را خدمت خواهران و برادران خود از طریق نشریه گندم تقديم نمايم. تا همه بدانند که چگونه محبت مسيح مرا فراخواند و من مورد فيض و رحمت او قرار گرفتم. جلال از آن خداوند ما از حال تا ابدالاباد.

 

اسم من شکيلا است و از افغانستان هستم و در يک فاميل روشنفکر بدنيا آمده ام.

شکی نيست که انسان پر از کبر و غرور است و من هم با زندگی خوبی که داشتم مغرور بودم، اما کمبودی عميقی را در خود احساس می کردم.

در سال 1990 ميلادی خوابی ديدم که مردی بلند قامتی برای من می گويد که بيا برويم پيش چوپان حقيقی و من با او رفتم. فردای آنروز خواب خود را در کتابچه يادداشت خود نوشتم. معنی و مفهوم این خواب برای من روشن نبود که چوپان حقيقی یعنی چه و کی است که من بايد به طرف او بروم.

تا اينکه سه سال بعد از اين خواب در ماه مارچ 1993 نسبت خانه جنگی ها، به پاکستان پناه بردم. در پاکستان با همسايه های خود تماس داشتم. يک همسایه ما که مسيحی بود، نسبت به دیگران زيادتر به ما محبت می کرد. در عيد "ميلاد مسيح" همان سال ما را به کليسا دعوت کردند. در کليسا صميميت، اتحاد، عبادت و ستايش و پرستشی که با موسيقی همراه بود، توجه مرا به خود جلب کرد و از آرامشی که در آنجا حکمفرما بود، لذت برديم. اگرچه این محفل ستايش و پرستش به زبان اردو اجرا می گرديد، ولی به ما يک احساس آرامش عجيب دست داد.

من از آن کليسا درخواست یک جلد کتاب مقدس فارسی را نمودم، ولی آنها به من گفتند که متاسفانه فقط به زبان اردو کتاب مقدس در اختيار خود دارند. به همين دلیل یک مدت زمان طولانی را منتظر مانديم تا اينکه خداوند به ما لطف نمود و از یک طريقی يک جلد کتاب مقدس به زبان خود ما را در اختيار ما قرار داد.

 

بعد از مطالعه کتاب مقدس دريافتم که مسيح چوپان حقيقی و خداوند است و هم دانستم که خداوند از اول مرا دوست داشت. چنانچه در کتاب مقدس در ارمیا فصل سی و يکم آیت سوم خداوند می فرمايد: با محبت ازلی ترا دوست داشتم، از اين جهت ترا به رحمت جذب نمودم.

اين آیت ايمان مرا قوي تر ساخت. در مهاجرت دچار مشکلاتی زيادتری شدم، مگر مسيح دست مرا گرفت و نگذاشت که از پا بيفتم. اکنون از زندگی خود با مسيح خوش هستم و می دانم که مسيح مرا پذیرفته و از هر ناراستی پاک ساخته است. او برای من جان خود را داد تا من نجات را حاصل کنم. در مقابل این فيض رايگان مسيح، من خود را به او سپردم و خدمتگزار مسيح هستم. می دانم که او مرا کمک می کند و در سختی ها و مشکلات با من است. وعده های او امين است. او هيچ وقت مرا تنها نمی گذارد و برايم خوشی های جاودانی خواهد داد.

آرزوی من اين است که نور مسيح در تمام کشور عزيز ما افغانستان بتابد و صلح، آرامش و راستی او در قلوب مردم رنجديده ما قرار بگيرد. از صميم قلب می خواهم آن فيض و محبتی را که من از مسيح دريافت کرده ام، بنوبه خود آنرا در اختيار هموطنان و مخصوصا خواهران رنجديده خود قرار دهم. در این مورد توکل و اتکايم به خود خداوند است که می فرمايد:

مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را از چیزهای عظيم و مخفی که آنها را ندانسته ای مخبر خواهم ساخت.

(ارمیا فصل 33 آیت 3)

 

خواهر تان در مسيح، شکيلا

Story Browser