رنجديد زن افغان
در پناه عيسی مسيح

But you will receive power when the Holy Spirit comes on you; and you will be my witnesses in Jerusalem, and in all Judea and Samaria, and to the ends of the earth."
            Acts 1:8

و شما قدرت خواهيد يافت،
وقتی روح خدا بر شما نازل شود، و شما برای من شهادت خواهيد داد. بلی، در اورشليم در تمامی يهوديه و سامره و حتی تا دور ترين نقطه دنيا.
 اعمال رسولان فصل 1 آيت 8

اسم من سحر است و در شهر کابل تولد و بزرگ شدم. بعد از فراغت از پوهنتون کابل در يکی از ارگانهای دولتی شامل کار شدم. در سال 1363 ازدواج کردم و در سال 1369 شوهرم به شهادت رسيد. بعد از مدت زمان کوتاهی پدر و برادرم نيز به شهادت رسيدند. به جرم اينکه بی طرف بودند و از جان و مال خود حق دفاع را نداشتند و دست شان آلوده به خون کسی نشده بود.  و اين من و مادرم بوديم که در داغ مرگ آنها می سوختيم و بدبختی زمان را تحميل می کرديم. ازين که ناتوان بوديم و چاره ای جز تکيه بدرگاه خداوند، راه ديگری نداشتيم. بهرصورت مانند ساير بيوه زنان زندگی پر از مشقت را دنبال می کرديم. روزها و سالها را با مادر پيرم در ياد و سوگ عزيز ترين رفتگان خود صرف می کرديم، ديگر لبخند در لبان ما وجود نداشت. همه اش درد و رنج و آه و گريه ما را همراهی ميکرد. اما گويا آنانيکه ما را غم و درد داده بودند، هنوز هم وجدان شان راحت نشده بود، زيرا ما زندگی ميکرديم و افسانه غمهای خود را تجليل ميکرديم. اينبار گروه نظامی به خانه ما تجاوز نموده و ما را از منزل خود ما اخراج کردند م مالکيت شخصی ما را ضبط کردند.  به جرم اينکه ما زنان بی سرپرست هستيم و گويا حق زندگی را نداريم!!

هيچگاه فراموشم نمی شود که مادر سرسفيدم را با نا اميدی از در خانه خودش می راندند، زنی که بايد احترام می شد و دست اش به عنعنه افغانی بوسيده می شد و در سن  و سالی که مادرم قرار داشت بايد به او کمک می شد. اما بر عکس او را بی آشيانه کردند. و باز هم آنها را بدست خداوند سپرديم و رفتيم در خانه يکی از دوستان. چندی نگذشت که دستم از کار گرفته شد به جرم اينکه زن بودم و گويا زن حق زندگی را ندارد و اگز از منزل خارج می شدم بايد محرم شرعی مزا همراهی می کرد. نمی دانستم که اين محرم را چطور باز بدست می آوردم. آيا آنها را که به شهادت رسانده بودند دوباره زنده می کردم؟ و يا اينکه خود را دستخوش حوادث می کردم؟

بلی هموطن، اين واقعيت تلخ زندگی من و ساير زنانيکه همه اعضای فاميل را از دست داده اند، است. بايد چی ميکردم؟ آيا در گرسنگی، فقر، مرض و يا در چهارچوب خانه پوسيده می شدم و يا اينکه بار دوش کسی ميگرديدم و يا...  ديگر چاره ای نداشتم جز فرار از وطن، وطنی که در آن حق داشتم مانند ساير انسانها زندگی کنم، کار کنم، شادی کنم و به شادکامی و آرامی بميرم. اما اين حق انسانی از من گرفته شده بود. بنأً وطن را که ارزش چون مادری به من داشت ترک کردم و ظالمان را با اعمال خودشان رها کرده و در کشور ديگری پناهنده شدم.  دران جا ديدم زنان مثل انسان دوشادوش مردان کار می کنند. به بيوگان احترام می شود، نه به مال و نه به جان آنها تجاوز می شود، و نه تازيانهء مرگ و شلاق انتظار آنها را می کشد. چندی نگذشت که توسط يکی از دوستان ايماندار مسيحی کتاب انجيل مقدس را با شمارهء از نشريه گندم ارگان ايمانداران مسيحی افغان بدست آوردم. مدت يکسال انجيل را چندين بار مطالعه کردم و مجذوب آن گرديدم. آياتی را خواندم مثل:

"ای شوهران، چنانکه مسيح کليسا را دوست داشت و جان خود را برای آن داد شما نيز زنان خود را دوست بداريد." افسسيان فصل 5 آيه 25.

و يا در قسمت ديگری کتاب مقدس خواندم که چنين آمده است:

"ديانت پاک و بی آلايش در برابر خدای پدر اين است که وقتی يتيمان و بيوه زنان دچار مصيبت می شوند از آنها توجه کنيم." رسالهء يعقوب فصل 1 آيهء 27.

در جای ديگر عيسی مسيح منافقان ميفرمايد:

"وای بر شما ای ملايان و فريسيان منافق، شما مال بيوه زنان را می خوريد و حال آنکه محض خودنمای نماز خود را طول می دهيد، به اين جهت شما شديد ترين جزاها را خواهيد ديد." انجيل متی فصل 23 آيه14.

و من که گلويم را بغض فشار می داد گريه می کردم و می گفتم: عيسی خود را به تو سپرده ام زيرا روزی تو دوباره بر ميگردی و اين گنهگاران را براه راست و نيک هدايت می کنی و هزاران هموطن مرا از آين عذاب نجات ميدهی. روح پژمردهء خود را با غسل تعميد تازه کردم و دست خود را به خدای خود عيسی مسيح درز کرده و دعا کردم که ای عيسی، به من افتخار ببخش تا ترا از دل و جان ستايش کنم زيرا تو علاج دردمندان و بيچارگان را می دهی. تو دست ظالمان را از سر مظلومان کوتاه می سازی و درمان دردها وردنج های دردمندان و غم ديدگان را می دهی، ترا ستايش می کنم که به خاطر گناهان ما مصلوب شدی و ما را از گناه نجات دادی.

خوانندهء گرامی: تو با من همنوا و همصدا هستی زيرا درد من، درد تو و درد ميليون ها هموطن ما يکيست. اعزاء شهدای ما همگانيست و دشمن ما نيز همان جهالت است که از پدر همهء جهالت، شيطان سرچشمه نفرت گرفته که با زور حکمروايي ميکند. بخاطر نجات خود و وطن خود به عيسی مسيح پناه بياوريد زيرا او ميفرمايد:

"من پشت در ايستاده در را ميکوبم اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند داخل می شوم و با او نان خواهم خورد و او نيز با من." مکاشفه فصل 3 آيهء 20.

در ستايش مسيح
من از نور خورشيد
از لبخند گل
از ترنم باران
روح خود را
در درياچهء تعميد تازه کردم
و گناهان خود را
با وزيدن نسيم صبح رستاخيز مسيح
پايان دادم
و يوغ عيسی را چون کوه بلند
تا جاودانه به پرستش گرفتم
 خواهر تان سحر در مسيح  

 به پادشاه ابدی و فنا ناپذيز و نا ديدنی، خدای يکتا تا به ابد عزت و جلال باد. اول تيموتاوس فصل 1 آيهء 17.

Story Browser