فرزند خدا شدم
برادر رحيم گرديزی

But you will receive power when the Holy Spirit comes on you; and you will be my witnesses in Jerusalem, and in all Judea and Samaria, and to the ends of the earth."
            Acts 1:8

و شما قدرت خواهيد يافت،
وقتی روح خدا بر شما نازل شود، و شما برای من شهادت خواهيد داد. بلی، در اورشليم در تمامی يهوديه و سامره و حتی تا دور ترين نقطه دنيا.
 اعمال رسولان فصل 1 آيت 8

در افغانستان در شهر گرديز ولايت پکتيا متولد شدم. زمانی که هفده ساله بودم افغانستان را جهت ايران ترک گفتم. از ايران بسوئی عربستان سعودی کشانيده شدم و در آنجا مراسم زيارت مکه و مدينه را چندين بار انحام دادم. بعد آمدم به کشور شيخ نشين کويت و در آنجا تحصيلات خود را در رشته مواد ساختمانی در يک موسسه انگليسی بپايان رسانيدم، و هم در آنجا ازدواج نمودم که ثمر آن يک طفل 9 ساله بود.

روزگار پايم را به آلمان کشانيد و در آنجا مصروف کاروبار بودم اما يگانه پريشانی ام از جانب فاميلم بود، زيرا 9 نفر اعضای فاميلم در افغانستان زندگی ميکرند که بعداً متأسفانه آنها را از دست دادم.

در آلمان برای اينکه زود پولدار شوم و همه مشکلات خود را حل کرده و به لذت دنيوی برسم، به تشويق يک دوستم به فروش مواد مخدره پرداختم اما ديری نگذشت که توسط پوليس آلمان دستگير شده و به مدت پنج سال حبس محکوم گرديدم.

چند ماه اول برايم خيلی مشکل ميگذشت، مانند ديوانه ها با خود حرف ميزدم و سوال عجيب و غريب برايم پيدا ميشد اما در جواب سوالات خود عاجز بودم. در اين جريان خانمم از من طلاق گرفت و بعد از چند روز دختر 9ساله ام را با خود برداشته به سوی نامعلومی رفت و من تا به امروز نمی دانم آنها کجا هستند.

يک روز با خود تنها در اطاق کوچک دو متری زندان نشسته بودم و همراه خود ميگفتم:"آه ای خدايا! اگر تو راستی خدا هستی پس در کجا هستی؟ چرا به کمک من نمی ائی؟ چرا چشمانت را از مشکلات بنده ات پوشانيده ای؟ و اجازه ميدهی که هميشه رنج بالای رنج و زحمت بالای زحمت زندگی بنده ات را احاطه نمايد؟ قريب است بکلی نابود شوم". و باز با خود ميگفتم:" يا اينکه تو اصلاً وجود نداری؟ آيا اين همه کائنات بخودی خود آفريده شده است؟ نخير، اين کار امکان ندارد." ازين که چهار شبانه روز نخوابيده بودم به خواب عميقی فرو رفتم.

دو ساعت گذشته بود که دروازه کوچک اطاقم باط شد و يک نفر نا آشنا داخل گرديد و اسمم را پرسيد، من هم خود را برايش معرفی کردم. او بطرفم نگريسته گفت:"دنگ در رويت نيست و چشمانت مانند خون سرخ شده. دور چشمانت حلقهء سياه زده." از او سوال کردم که شما کی هستيد؟ جواب داد: "من کشيش کليسای مسيح و واعظ انجيل هستم." در دلم گفتم که من دشمن مسيحيان هستم پس مسيح با من چه کار دارد؟ چونکه شنيده بودم که مسيحيان سه خدا را پرستش ميکنند. بالاخره شخص مذکور از من سوال کرد:"چرا خاموش هستی؟ آيا کدام وقت کتاب مقدس را مطالعه کرده ای؟" گفتم:"نخير." گفت:" عيسی مسيح فرزند خدا بخاطر گناهان تو جان خود را بروی صليب قربانی کرده است و بعد از مرگ برگشته و حالا زنده است." اين حرف آن کشيش داخل مرا دگرگون ساخت. از او سوال کردم:"حالا عيسی کجاست؟" گفت:"همين جا در بين من و تو."  کشيش از من سوال کرد:"ميخواهی کتاب مقدس را بخوانی؟" گفتم:"بلی." آن مرد برای چند لحظه دروازه اطاقم را باز گذاشت تا انجيل برايم بياورد. برای اولين بار بود که دروازه اطاقم باز گذاشته شده بود. زيرا اينکار خلاف قوانين زندان است. وقتی دوباره آمد دو جلد انجيل شريف به زبانهای انگليسی و آلمانی برايم آورده گفت:"اين را بخوان و دعا کن چون خدا خواسته است ترا نجات بدهد."

در آن شب فراموش ناشدنی، در سال 1992 انجيل مقدس را خواندم. کلمات حياتبخش عيسی در قلبم را باز کرد. در آن اطاق کوجک زندان که از آسمان و زمين دور مانده بودم، عيسی مسيح خداوند برايم آرامش و خوشی ها را به لطف خود بخشيد. از فيض اوست که زندگی جديد و ابدی را بدست آوردم. اين آرامش و خوشی و اطمينان را در هيچ جای و وقتب نداشتم.

هيچگاهی باور نمی کردم که چنين تغيری در زندگی ام رخ دهد. اما حالا توسط ايمان به فرزند خدا من نيز فرزند خدا شده ام. ما همه ميتوانيم فرزندان خدا شويم، چنانچه انجيل مقدس ميفرمايد:"اما به همه کسانی که او (عيسی مسيح) را قبول کردند و به او ايمان آورده اند، اين حق را داد که فرزندان خدا شوند." انجيل يوحنا فصل 1 آيت 12.

برادر تان در مسيح، رحيم گرديزی.

 

کسانيکه بوسيله ای روح خدا هدايت ميشوند، فرزندان خدا هستند. زيرا آن روح که خدا بشما داده است شما را برده نمی سازد و مؤجب ترس نمی شود بلکه آنرو شما را فرزندان خدا ميگرداند و ما به کمک اين روح در پيشگاه خدا فرياد ميکنيم:"ابا، اي پدر." روح خدا با روح ما با هم شهادت ميدهند که ما فرزندان خدا هستيم. رويان فصل 8 آيت 14 الی 16.

Story Browser