گواهی
برادر
فهيم هيروی

But you will receive power when the Holy Spirit comes on you; and you will be my witnesses in Jerusalem, and in all Judea and Samaria, and to the ends of the earth."
            Acts 1:8

و شما قدرت خواهيد يافت،
وقتی روح خدا بر شما نازل شود، و شما برای من شهادت خواهيد داد. بلی، در اورشليم در تمامی يهوديه و سامره و حتی تا دور ترين نقطه دنيا.
 اعمال رسولان فصل 1 آيت 8

گفت عیسی رستگاری در من است      نور خورشید بهاری در من است

روح دیگر میکنم روح تو را        قدرت پروردگاری در من است

در سال 1352 در شهر باستانی هرات بدنیا آمدم.  طفلی 6 ساله بودم که جنگ و برادرکشی  را از  نزدیک مشاهده نمودم.  آرامش و راحتی، از من سلب شده بود!  در واقع بهترین دوران یادگیری  و  آموختن علم و دانش را از دست دادم.  بجای آموختن علم، نفرت و دشمنی را یاد گرفتم.   پس از مدتی کوتاه با خانواده ام روانه کشور ایران شدیم.  در طی مدت پناهندگی ام در ایران توانستم که چند سالی به مدرسه رفته و درس بخوانم. در ضمن به آموختن موسیقی هم علاقهمند شدم. ولی همچنان در جستجوی آرامش و محبت بودم.  من روزه و نمازم را ادا میکردم ولی همچنان احساس گناه و شکنجه آخرت،  مرا آزار میداد.  چون به من گفته شده بود که برای رسیدن به بهشت باید فقط اعمال نیک انجام دهم و برای خوشنودی خدا،  قربانی تقدیمش کنم و ...!  مانند دیگر دوستان مسلمانم،  نمیدانستم که پس از مرگ به کجا رفته و چه اتفاقی برایم خواهد افتاد؟  از ملاها هم پرسان میکردم، اما آنها هم نمیدانستند و فقط میگفتند: برو کار خوب انجام بده بلکه خداوند به تو رحم کند!  اما اطمینانی وجود نداشت! من هم سعی و تلاش زیادی میکردم و لی تلاشم بیهوده بود، چونکه باز هم مرتکب گناه و معصیت میشدم.  در واقع خدا را نمی شناختم.  فقط شنیده بودم که خداوند،  هم مهربان است و هم شکنجه دهنده!  سوالات زیادی داشتم ولی جرأت پرسان کردن آنها را نداشتم!  با خودم فکر میکردم که چطور مهربان است، در صورتی که ما را تشویق میکند تا از همنوع خودمان نفرت داشته باشیم و حتی او را بخاطر قبول نداشتن عقیده مان  به قتل برسانیم! 

وقتی مجاهدین برای اولین بار سرتاسر افغانستان را متصرف شدند، همراه خانواده عازم افغانستان شدم.  در آن زمان مشکلات زیادی را در افغانستان مشاهده نمودم.  رفتار و کردار مسیحیان خارجی که به افغانستان می آمدند، مرا به تفکر وا میداشت و با اعمال کسانی که خود را مؤمن و خداشناس میدانسنتد، کاملا تفاوت داشت!  چطور کسانی که از نظر ما نجس و کافر بودند، میتوانستند آنقدر خوب و مهربان باشند و ما برعکس ادعایمان مبنی بر شناختن خدا، از  یکدیگر نفرت داشتیم و یکدیگر را به قتل میرساندیم؟!  بعد از دوران مجاهدین، دوران طالبان را نیز تجربه نموده و از محبت  فراوانشان  بی نصیب نماندم!  گل بر سر شما و شلاق و قیچی بر سرمن!  بالاجبار و بطور مجدد، وطن را همراه خانواده ام به مقصد ایران ترک نمودم.  در سال 2002 میلادی خانواده ام را ترک کرده و به مقصد اروپا عازم سفری بسیار خطرناک شدم و به لطف و اراده خدا توانستم که از خطرات گذشته و وارد انگلستان شوم. در انگلستان بسبب دوری از فامیل، دچار افسردگی شدیدی شده بودم.  تا اینکه با یک شخص انگلیسی آشنا شدم و ایشان پیغام خوش نجاتبخش انجیل را به من گفتند و پس از مطالعه و دعا، قلب خود را به عیسی مسیح داده و او را به حیث منجی و خداوند خود پذیرفتم. متاسفانه برای نو ایمانان و غیره،  اندکی دشوار است که عیسی را بعنوان خداوند قبول کنند که خوشبختانه روح القدس ما را در درک آن یاری خواهد نمود.  به آغوش گرم و پر مهر عیسای زنده پناه آوردم و عهد بستم تا عیسی را از طریق رساندن پیغام نجات بخش انجیل و موسیقی، خدمت کنم.  رهبری گروه سرود کلیسای فارسی زبان را به عهده گرفتم. ضمنا از بیماری افسردگی هم نجات پیدا کردم.  در طی دوران پناهندگی، به مشکلات زیادی برخورد نمودم و برای مدتی بی خانمان شده و حتی اجازه کار هم نداشتم اما همچنان خدا در کنار من بود و به من قوت میداد. در این مدت توانستم که قرآن را نیز بطور دقیق مطالعه کنم تا دیگر شکی در ترک اسلام برایم وجود نداشته باشد!  شب اولین روزی که به کلیسا رفتم، بیمار شدم و شدت بیماریم زیاد و طاقت فرسا بود تا اینکه از عیسی خواستم که مرا شفا دهد و در کمتر از مدت یک دقیقه آرامش پیدا کردم و شفا یافتم.  فقط کافی است که با ایمان دعا کنیم. هر روز بحضور خدا آمده و دعا میکردم و اراده خدا را در زندگی جدید خود جویا میشدم.  تا اینکه خداوند با قلب من صحبت نمود و آرامش خاصی به من داد و آرامشی که خداوند میدهد با آرامش دنیایی فرق زیادی دارد و دائمی است.  متوجه شدم که خداوند پلانهای زیادی را در انگلستان برایم دارد و میخواهد که خادم او باشم.  دولت انگلستان هم مرا تحت فشار قرار داده بود تا بریتانیا را به مقصد افغانستان ترک کنم. من شوق آشنائی با مسیحیان دیگر را داشتم، بنابراین بیشتر افغانها و ایرانیان شهر خودم و شهرهای دیگر انگلیس مرا به حیث مسیحی افغان میشناختند. بنابراین رفتن من به افغانستان واقعا برایم خطرناک بود، اما من ترسی نداشته و ندارم، چون عیسی زنده است و همیشه با من است.  یک روز وقتی  دعا میکردم، گفتم: عیسی جان!  چی میشد اگر میتوانستم از طریق رادیو صحبت کرده و مشکل خودم را بیان کنم؟  فردای آنروز دوست انگلیسی ام به من تیلفون کرد و گفت: فهیم! آیا حاضری که با بی.بی.سی مصاحبه کنی؟  در آن لحظه احساس عجیبی به من دست داد و با هیجان زیادی گفتم: بلی، بلی!  چون درخواست حقوق بشر کرده بودم، فقط گفتم که من یک مسیحی افغان هستم و از وزارت کشور میخواهم که پرونده مرا قبول کند.  پس از مصاحبه، دولت انگلیس تصمیم گرفت تا مرا به کابل روان کند.  مرا گرفته و به میدان هوایی لندن بردند.  خداوند برایم وکیلی مهیا کرد که بدون دریافت پول برایم کار میکرد.  وکیل، در غیاب من با رادیو مصاحبه نموده و گفت که پرونده مرا به محکمه بالا روان خواهد کرد.  داستان من در رادیوی مسیحی لندن و شهری که در آن زندگی میکنم پخش شد و کسانی که باور نداشتند که افغانها هم میتوانند نجات پیدا کنند و پیرو عیسی شوند، متعجب شدندو فهمیدند که افغانها هم پیرو عیسی شده میتوانند !  بطور معجزه آسایی از میدان هوائی لندن نجات پیدا کرده و دادگاه بزرگ (های کورت) مرا خواست تا با من صحبت کند.  قبل از رفتن به دادگاه، با رادیو مصاحبه نمودم و همزمان داستانم در روزنامه گاردین هم به چاپ رسید و بعد از گذراندن مشکلات فراوان اقامت دائمی بریتانیا را دریافت نمودم.  بلی، خدای قادر مطلق میتواند ما را در سخت ترین شرایط، یاری و محافظت کند،  چرا که خداوند هیچوقت ما را تنها نخواهد گذاشت و دست ما را رها نخواهد نمود.

  اما درباره قربانی شدن عیسی مسیح

 هنگامی که به عیسی ایمان آوردم، متوجه شدم که قربانی آخر،  عیسی مسیح است و قربانی کردن، دیگر سودی ندارد، چون قبلا انجام شده و قیمت گناهان توسط خون عیسی پرداخت شده است.  همیشه در اندیشه بودم که چرا ریختن خون حیوان، خدا را خوشنود میکند و خون چه سودی برای خداوند دارد؟  اما حالا متوجه شدم که هدف اصلی خدا فقط آشتی با انسانهای گناهکار و نجات آنها از طریق خون عیسی مسیح بوده است.  اگر خون حیوان باعث بخشیدن گناهان یک نفر میشد، بنابراین بطور یقین، خون عیسی مسیح میتواند باعث نجات و بخشیده شدن گناهان تمام کسانیکه به او و فداکاری  او بر روی  صلیب ایمان می آورند شود.  

مرتب در کانفرانسهای مسیحیان ایرانی شرکت میکردم.  تا اینکه یک روز به فکر تشکیل یک کانفرانس برای افغانهای مسیحی و علاقهمند به مسیحیت افتادم.  به یاری خدا و با همکاری کلیسایمان موفق به تشکیل اولین کانفرانس مسیحیان افغان در انگلستان شدیم.  پس از مدتی، دوباره کانفرانس مسیحیان افغان را تشکیل دادیم و این بار به لطف خداوند، نزدیک به چهل نفر در این کانفرانس شرکت کردند.

به نظر من تا همه مردم افغانستان به عیسی مسیح ایمان نیاورند، جنگ و خونریزی همچنان ادامه خواهد داشت و افغانستان و افغانها هرگز  صلح و آرامش را نخواهند دید.  چون عیسی مسیح به ما آرامش میدهد و از ما میخواهد که به یکدیگر محبت کنیم.  بعضی از دوستان از من سوال میکنند که از اینکه مسیحی شدی نمیترسی؟  من پاسخ میدهم که نخیر، چون میدانم که عیسی زنده است و میدانم که پس از مرگ به کجا خواهم رفت و با چه کسی زندگی جاودان خواهم داشت.  چون آیات زیادی در انجیل وجود دارد که حیات ابدی و جاودانی را در بهشت خداوند تضمین میکند و وعده میدهد.  یکی از ان آیات (یوحنا فصل 3، آیه 16)میباشد:

زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است،  تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.

همه میدانیم که خداوند به وعده های خویش عمل میکند که از جمله وعده خدا از طریق انبیاء پیش از عیسی مسیح بود که آمدن نجات دهنده را مژده میداد و بلآخره این وعده تحقق یافت و عیسی آمد و مصلوب شد تا ما نجات پیدا کنیم و بعد از این هم خدا به وعده هایش عمل خواهد کرد.

بیائید و حقیقت را در عیسی مسیح جستجو کنیم.

  کلام خدا میفرماید: من راه و راستی (حقیقت) هستم.  هیچ کس نمیتواند به خدا برسد، مگر بوسیله من. (انجیل یوحنا، فصل 14 آیه 6) و همچنان میفرماید: حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت.

 (انجیل یوحنا، فصل  8 آیه 32)

تا این حقیقت را بدست نیاوریم، آزاد نخواهیم شد.  من به عزیزانی که شهادت زندگی مرا میخوانند توصیه میکنم که تا تعصب را کنار نگذاریم و با صبر و دعا انجیل را مطالعه نکنیم، نمیتوانیم از ترس و همچنان هلاکت ابدی نجات پیدا کنیم.   عیسی مسیح بجای نفرت به ما محبت می آموزد و قلب مارا پر از عشق و محبت نسبت به همنوع خودمان میکند.  دوستان عزیز، تا محبت نشویم، نمیتوانیم محبت کنیم. بیایید و مانند من دریچه قلب خود را بر روی عیسای زنده باز کنیم و او را به زندگی پر گناه خود دعوت نموده و به تمام گناهان خود اعتراف کنیم و نزد خدایی که در حقیقت مهربان است، زانو زده و توبه کنیم و زندگی خود را به عیسی مسیح بسپاریم تا نجات و آرامش ابدی را دریافت نماییم. آمین

 فیض خداوند با شما باد.

فهیم هروی - انگلستان    

Story Browser