07 Jul 2009 @ 11:44 ق.ظ 

بنام یهوه صبا یو ت خداوندسرمدی

اینجانب غلا م حیدر رحیمی متولد شهر تاریخی هرات در سال 1356 در یک خانواده مذهبی و اسلامی بدنیا آمدم اندکی بعد از چشم باز کردن من همراه بود با انقلاب افغانستان و حمله استعمار روس به سرزمین مادری، مادری که در اولین دوران خردسالی در بمباران های هواپیما شوروی با تعدادی از عضای خانواده ازدست دادم وبی مادری بزرگترین کمبودوغم من ازهمان دوران کودکی بود تا اینکه 7 ساله شدم وپدرم که ازبزرگان قریه بود رابطه خوبی بامولوی مسجد داشت وچون مولوی لزمنطقه ما نبود بیشتراقات رادرمنزل ماگذران می کردوپدر همیشه به اوسفارش می کرداین بچه تحویل شما بایدیک انسا ن مومن نمازخوان وحافظ قران تحویل من دهی واو هم که به پدرم احساس دین میکرد چون پدرم کمک مالی هم به او می کرد مولوی تلاش زیادی می کردتاانتظار

پدر را براورده کندولی من چیزی نمی فهمیدم واو همیشه مرا فلک می کردوازدست من پیش پدرمی نالید وبه او می گفت که پسرتوبخشه خدایی ندارد ونصیب اونشده که اعمال نیک انجام بده وهمیشه مورد ماخذه پدروتمسخر اطرافیان قرارداشتم تا به سن جوانی رسیدم ودیگرجنگ باشوروی تما م شده بود وحا لا جهاد گران بودندکه به جان

هم افتاده بودند بدلیل جهادی که با شوروی انجام داده بودند سهم بیشتری می خواستند جهاد کلمه ای که هرگز ارزوی تکراران راندارم چون تکراران یاداورتباهی کشورومردم ماست ودرکش قوس اختلاف انهابود که اسلام طالبانی یعنی جهاد اعدام سروریش بلند وخلاصه اسلا م به روش طا لبان بوجود امد وانها به شدیدترین حدی که

صلاح میدانستند قوانین اسلا می خودرا اجرا کردند وبزرگترین جنایات انسانی راانجام دادند پدر من هم دردوران انها بطوردلخراشی ازبین رفت دیگربه نظرمن هیچ دادرسی وجود نداشت که بتواند دراین دنیای پر ازظلم عدالت برقرارکند ومن به یک انسان ناامید بی پناه افسرده تبدیل شده بودم احساس پوچی می کردم وزندگی دراین دنیارا

ظلم بزرگی در حق خود می دانستم  چون ازبدو تولد به غیر ظلم تمسخروبی عدالتی چیزدیگری عایدم نشده بود سرتا ن بدردنیاید تاریخ طا لبان هم تمام شد ،دیگرمن تنها نبودم ودر دنیای گنگ وبی ثمرخود شریک پیداکرده بودم به عبارتی عروسی کردم وبرای اولین باردر زندگی هدف پیداکردم آن هم سیرکردن خانواده ودیگرهیچ چون که شده بودم آیه نفرین وهرچه کنکاش می کردم جوابی برای خودودیگران پیدا کنم نمی شدچون ازلحاظ آنها من کافروبی خدابودم ودراسلا م هم سرنوشت آدم کافروبی نملزمشخص است جهنم ودیگرهیچگونه بخشش ورفاتی درکارنیست ودرسا ل1385 بود که نیمه روشن زندگی من آغاز شدومن با یک برادر ایرانی بنام فواد که ترجمان یک گروه خارجی بود آشنا شدم فواد مسیحی بود من بعدازآشنایی با آنها تفاوتهای بسیاری بین آنها باخودودیگران یافتم منکه درطول آن مدت ازعمرنتوانستم خیلی از چیزهاراقبول کنم نمی دانم چه شد که موعظه های آنها در من اثرکردودرحقیقت اولین معجزه خدلوند درزندگی من رخ داده بودوهمان طورکه کلام خدامی گوید اماآنانی که ازجانب خدابرای دریافت نجات دعوت شده اندچه یهودی وچه یونانی خداچشمانشان راگوشوده تاببینندکه مسیح قدرت عظیم خداونقشه حکیمانه اوست برای نجات ایشان اول قرنتیان فصل 1 آیه 24 ومن توانستم بدون هیچ گونه فلسفه وفرمول پیچیده ای زندگی خودرابدستان پرتوان خداوندمان عیسی مسیح بسپارم ومژده نجات رادریافت کنم کلام خدامی گویدتمام نقشه هاییراکه انسان برای رسیدن به خداطرح می کند هرقدر هم حکیمانه جلوه کندباطل خواهم ساخت و فکرونبوغ خردمندان رانابود خواهم کرد اول قرنتیان فصل1 آیه 19 ودرآیه ای دیگرمی گویدزیراخدای حکیم صلاح ندانست که انسان بامنطق وحکمت خوداورابشناسدبلکه اوخودبه میان ماامدوهمه آنانی راکه به پیام اوایمان آوردند نجات بخشید یعنی همان پیامی که مردم دنیاچه یهودی وچه غیریهودی آن رابی معنی وپوچ می دانند اول قرنتیان فصل1 آیه 21 وبعدازمدتی آنها ازافغانستان خارج شدند ونتیجه سفرآنهابرای من فیض ورحمت بهمراه داشت وخداوند آنها را وسیله ای قرارداده بودبرای نجات گوسفند گمشده اش ازخداوند خواستم که این بنده گناهکار  ببخشدومن خداوندرابه عنوان نجات دهنده ام قبول کردم بعداز آن احساس سبکی وارامش میکردم گویی بار سنگینی ازروی دوشم برداشته شد من خدای حقیقی رایافته بودم وقلبم پرازشادی بود من جواب همه سوالهای بیشمار خودرایافته بودم ومی خواستم جواب همه رابدهم وتصمیم گرفتم مژده نجات را به خانواده بدهم وآنهاراز ایمانم مطلع کنم وبعددچارمشکلا ت فراوانی شدم انگارقراربوداین اتفاق هابیفتدتامن2 سال زندگی تلخ وپرخطری راتجربه کنم که بدترین قسمت آن جدایی اززن وبچه ام بودانگارقسمت بوداین اتفاقهابیفتدتامن روزبه روزدرایمان خود پخته شوم مشکلاتی که درگذشته وبعدازایماندارشدنم برای من درست کرده بودند نفرت بسیاری ازهمه آنهادر قلب من خانه کرده بود من درآن2 سال بارها به مرزنابودی رسیدم ولی همیشه یکدستی ازمن نگهداری می کرد و نمی گذاشت که مشکلات برمن چیره شود وهمیشه چراغ امیدرادربدترین شرایت دردل من روشن میکردومن وقتی به یاد کار خداوندمان عیسی مسیح می افتم که برای نجات همه انسانهاانجام داد برای رهایی نفرت آنهایی که درقلب داشتم ازخداوند یاری خواستم چون این کاربدون یاری خداوند امکانپذیرنیست وبایداعتراف کنم که تهی شدن این نفرت ازقلبم سخترین بخش زندگی ام بودوفقط باکمک خداونداست که قادریم چنین کاری انجام دهیم چو ن خداوندمعلم ماست وماهمچون مومی دردستان او و او خوب می داندبه کدام قسمتهای این موم فشاربیشتری وارد کند او مارابه شکل مناسب درمیاورد اگرمااین اجازه رابه اوبدهیم ودرانتها باایمان آوردن به عیسی مسیح دگرگونی عظیمی درزندگی من بوجودآمدبطوری که زیربنای فکری رفتاری وحتی طرزصحبت کردن من تغییر کرد که خلاصه انقلابی درزندگی من بوقوع پیوستکه امیدوارم که با شهادت این برادر کوچک تمام مردم دنیا بخصوص مردم ستمدیده افغانستان ازاسارت تادیکی رهایی یابند تا بوسیله ایمان به عیسی مسیح درهای آسمان برروی آنهاباز شودوخداوند بندهای شریرراازدست وپای انها بازکندوفیض وبرکات خودرابرآنان که درهرکجای دنیاکه هستندنازل کندودرپایان ماایمانداران باید افتخارکنیم البته نه به خود بلکه به کاری که خداوند برای نجات انسانهابروی صلیب انجام داد فیض وبرکت خداوند همراه شماباد

برادر ایماندار شما غلام حیدررحیمی

Tags دسته ها: زندگينامه ها ارسال شده توسط admin
آخرين ويرايش در 07 Jul 2009 @ 11 44 ق.ظ

ايميللينك ثابتديدگاه ها (0)

 01 Jul 2009 @ 10:06 ق.ظ 

اسم من نورآغا لوگری است. دربين سالهای 1962-1964  در ولايت کابل به دنيا آمده ام.  وقتیکه هنوز ده و یا دوازده سال بیشتر نداشتم در مورد خدا سوالاتی در ذهنم خطور ميکرد. من در یک خانواده سخت متدين بالغ شد ه ام واز قوم ملا خيل هستيم. ازآنجايکه پدرم همکار نزدیک ملای مسجد ما بود، همیشه کوشش می کرد تابه هر وسيله ای که ميشد پسران خانواده  مسجد بروند و تمام مراسم مذهبی را با دقت کامل انجام دهند. ضمنا او موذن مسجد نیز بود وگاهی يکبار امامت مسجد را بدوش ميگرفت.

در قريه ما مکتب رفتن چندان معمول نبود، اما خوشبختانه من افتخار این را حاصل نمودم تا شامل مکتب شوم. با فراگيری رفتن به مکتب به زودی خواندن و نوشتن را یاد گرفتم، که بعدها در آموختن و رشد  تعلیمات مذهبی ام نزد مولوی برایم بسیار کمک کرد. در حالیکه هنوز شانزده ساله نشده بودم که نسبت به ملای مسجد ما، کتاب دینی خود را خوب تر قرائت می کردم. ازآن رو که من هم روان و هم با خوش آوازی و سرعت می توانستم قرائت نمايم در قريه ما در هرجایکه فاتحه و یا کدام محفل دينی داير ميشد از من دعوت می کردند تا سوره های از کتاب دینی خود را قرائت کنم..

درحالیکه معنی سوره  ها و آیات را نمی دانستم، اما تعداد زیاد آنها را حفظ کرده بودم و طوطی وار می خواندم. ملا ومولوی مسجد ما بعضی آيات را صرف تفسير مي کردند.

در بین سوره های که یاد گرفته بودم،  سوره «آمنت بااﷲ» نسبت به همه توجه مرا به خود جلب کرد. چون در این سوره برعلاوه ایمان داشتن به خداو ملایک، به ایمان داشتن کتب و یا کتاب  ها نیز امر شده بود. من در اول از پدرم و بعدا ازملای مسجد وبالاخره ازمولوی ما سوال کردم که این کتاب ها کدام هستند و در کجا یافت می شوند در حالیکه ما یک کتاب دينی داریم. آنها به من گفتند که ما بر علاوه کتاب دینی خود، به کتاب های تورات، زبور و انجیل هم ایمان داریم. ولی ، چون کتاب دینی ما آخرین و کاملترین کتاب ها است، از این لحاظ ما به سه کتاب دیگر یعنی تورات، زبور و انجیل ضرورت نداريم.

گرچه که درآن زمان بايد بااین جواب قناعت ميکردم ولی روح کنجاوی وتشبث ازيک طرف و علاقه شديد به مطالعه کتب آسمانی از طرف ديگر مرا واميداشت تا اين کتب را دريافته مطالعه کنم تا ازجانبی هم ایمانم در مورد خدا کامل گردد.

در اوايل سالهای 1980برای تحصيلات عالی رهسپار اروپا شدم وماستری خودرا در رشته علوم جامعه شناسی بدست آوردم. با برگشتم به کشور به حيث استاددر فاکولته زبان وادبيات وعلوم اجتماعی تدريس مينمودم. در سال 1991 در حاليکه شرایط  در وطن ما رو به دگرگونی بود  من مجبور به ترک وطن شده به کشور هندوستان پناهنده شدم. چون در هندوستان زندگی می کردم ضرورت داشتم که زبان انگلیسی را بیاموزم و در پهلوی آن مصروفیتی برای خود پیدا کنم. به این منظور شامل یکی از کورس های انگلیسی شدم که از طرف برادر ورگهس که یک مسیحی هندی بود پیش برده میشد. برادر ورگهس برعلاوه اینکه انگلیسی درس میداد در مورد عیسی مسیح نیز برایم صحبت می کرد.

هرباریکه این خادم مسیح را ملاقات می کردم، با او مشکلات هجرت از ديار را که بر دوش هایم سنگینی می کرد در میان می گذاشتم. او همیشه مرا تسلی و دلداری داده می گفت: «خداوند حقیقی بسیار عال و مهربان است. او حتما از تو محافظت و مراقبت می کند. او چون ما را بسیار دوست داشت فرزند خود عیسی مسیح را به این دنیا فرستاد که بخاطر گناهان ما بر روی صلیب قربانی شود و بار تمامی رنج و مشقت مارا بالای خود گيرد.»

وقتیکه سخنان نرم و ملایم برادر ورگهس را  می شنیدم، باید صادقانه بگویم که این گفتار او برایم احمقانه معلوم میشد. فکر می کردم که این شخص یا بسیار احمق است و یا بسیار ساده است. من به این عقیده بودم که حضرت عیسی یک پیغمبر است. اما این مطلب برایم غیر قابل باور بود که خدا هم پسر داشته باشد. با خود فکر می کردم که خدا چطور می تواند پسر داشته باشد؟ او چطور بر روی صلیب جان داد؟ اگر عیسی مسیح پسر خداست، پس او چرا خود را از مرگ نجات نداد؟ برعلاوه صحبت کردن او در مورد خدا با زبان غير از عربی برايم بيگانه و کاملا دور ازطريقت دين مينمود.  با خودفکر می کردم هر کسیکه در مورد خدا صحبت میکند، اولا آن شخص باید مسلمان باشد. ثانیا آن شخص باید کتاب دینی ما را به عربی مطالعه کرده  پنج بنای مسلمانی را ادا نموده به زبان عربی نماز بخواند و دعا کند. خصوصا وقتی از انبيا نام ميبرد بايد که کلمه عليه السلام را در آخر هر نام متذکرشود تا بی احترامی نگردد.

با وجود اینکه من فکر میکردم که استاد من شخص ساده است، اما وقتیکه به ملاقات کردن او ادامه دادم ، دانستم که او شخص با حکمت و مهربان است.  وقتیکه او می گفت خداوند حقیقی بسیار عالی ومهربان است،من متوجه ميشدم که اين گفته آرامش و سلامتی باطنی  اورا در تمامی گفتار،کردار و پندارش انعکاس ميدهد و اين حرف  از عمق دل و از ديانت راستن اوميباشد . یک روز او  بعد از پایان یافتن درس انگليسی  مرا به جلسه خصوصی که با شرکت چند ایماندار مسیحی افغان وايرانی دایر میشد دعوت کرد. در این جلسه آنها سرود های روحانی فارسی خواندندو کتاب مقدس را مطالعه کرده دعا نمودند. اينگونه عمل آنها برای من بسيار جالب بود چون ديدم که در دعا هر کدام آنها چشمان خودرا بسته با زبان عاميانه  مادری خود  دعا ميکردند وبا خدا از طه دل ومثل دوست با دوست رازو نياز مينمودند.

من تقریبا پنج و یا شش ماه به این جلسات که در هفته دو بار دایر میشد شرکت کردم. آهسته آهسته سرود های روحانی را که می خواندیم در دلم جای می گرفتند. چون این سرود ها را بسیار خوش داشتم، بعضی آنها را حفظ کردم و از دل می خواندم. مثل سرودیکه مطلع آن است: «این است روزی که خداوند ساخت.» هر قدر که زمان می گذشت، با علاقه بیشتر در فعالیت های این جلسات مثل سرود خواندن، مطالعه کتاب مقدس و دعا کردن فعالانه حصه می گرفتم.

من به دعا کردن علاقه شديد پيدا کردم . در آن زمان من یک انسان کاملا نا امید بودم و در این جلسات می توانستم آزادانه و به زبان خود درد و تکلیف ونا اميدی های دلم را بحضور خدا بیان کنم.  در کشور هندوستان من یک پناهنده و یا یک مهاجر بودم و هيچ اميدی نداشتم همه چيزرااز دست داده بودم. دانش و تحصیل خود را، پست دولتی خود را، فامیل خود را، کشور خود را خلاصه همه چيز رااز دست داده بودم. ولی این دعا ها برایم آرامش و تسلی فزاينده می بخشید.

یک سال بعد يعنی در هژدهم اگست سال 1993 توسط برادرآر ک مالا تعمید گرفتم. در حالیکه قبل از ایمان آوردنم اقرار اینکه عیسی مسیح خداوند و نجات دهنده من است برایم خيلی مشکل بود.

بعد از تعميد من با یک برادر عزیز و هموطن مهربان آشنا شدم که اسم شان  حسين اندریاس است. او که سه قبل نسبت به من به عيسی مسيح باور پيدا کرده بود در قسمت درک کلام خدا ذکاوت عجيبی داشت که مرا نيز در ين قسمت کمک فراوان نمود. او مرا تشویق کرد که در ایمان خود رشد کنم. من می توانستم او را از همه موعظين و معلمين ديگر کتاب مقدس خوب تر درک کنم چونکه ما از یک محیط بودیم و به یک زبان صحبت کرده از کلتور و فرهنگ يک ديگر کاملا آگاه بوديم .

خوب بيادم هست که در همان اويل معرفت و دوستی ما ، يک روز با اين  برادر در اثنايکه دريکی از خيبانهای شهر قدم ميزديم احساس گرسنگی کرديم و داخل يک رستورانت کوچک شده چاومين خورديم. (چاومين يک نوع غذای هندی است)

در اثنايکه نان ميخورديم اين برادر کتاب مقدسش را به زبان فارسی باز کرد و از  اولين آيات انجيل يوحنا برايم خواند  که در آن گفته شده است : ” در ابتدا کلام بود و کلام با خدا بود و کلام خود خدا بود. همه چيز بوسيله او هستی يافت و بدون او چيزی آفريده نشد . زندگی ازو بوجود آمد و آن زندگی نور آدميان بود. نور در تاريکی ميدرخشد و تاريکی هرگز بر آن پيروز نشده است.

پس کلام جسم گشته به شکل انسان در ميان ما جای گرفت.”  اين آيات پر قدرت به من قوت قلب دادند تا از عيسی مسيح که کلام زنده خدا است زيادتر پيروی کنم.

بعد از مدتی برادر ورگهس برایم یک جلد کتاب مقدس به زبان فارسی داد. وقتیکه برای اولین بار آن را باز کردم و چند آیت اول تورات را مطالعه نمودم ،این آیات بر دلم زیاد تأثیر کرد به حديکه می خواستم روزهارا با مطالعه کتاب مقدس سپری کنم. پس  کتاب مقدس را با خود به خانه بردم و به مطالعه عميق آن پرداختم. با خواندن اولین آيات اين کتاب بسا ارزشمند و پر محتوا متوجه شدم که در ابتدا خدا آسمانها و زمين را خلق نمود. يعنی اين کتاب با کلمات ” در ابتدا خدا ” شروع ميگردد، ابتدايی که درآن خالق عالم هستی را از نيستی بوجود آورد. بعدا خواندم که خداوند مرا منحيث اشرف مخلوقات موافق شبيه خود خلق کرده است.او به من قلبی داده تا توسط آن با خدای خود مروده نزديک وصميمی داشته باشم. او به من همچنان اراده آزاد داده تا مطابق اراده آزاد و با خشنودی دل از خالق خود پيروی نموده تنها اورا که يکتای لا يزال است بپرستم. او به من عقل داده تا توسط ان منحيث نماينده و خليفه ای خدا در بالای زمين حکومت کرده برای جلال او زنده گی کنم.

من به مطالعه خود ادامه دادم تا اینکه به مزامیر داود نبی رسیدم. متوجه شدم که همه این زبور های ثنا، تسبیح و شفاعت،  خواست عميق دل مرا بیان می کنند. من نیز مثل آن زبور ها به دعا کردن وحمد و ثنا وصفت خداوند شروع کردم.

وقتیکه به انجیل رسیدم، متوجه شدم که عیسی مسیح یگانه شخص عادل و بدون گناه در تاريخ بشر بود که توانست با فدا کردن جانش در بالای دار صليب شفاعت کننده و نجات دهنده من گردد و مرا از چنگال گناه و مرگ ابدی نجات دهد. در این وقت در عین زمان در یک مشارکت ایمان داران فارسی زبان نیز شرکت می کردم. واعظ این مشارکت یک برادر هندی بود که به زبان دری موعظه می کرد. او برای ما فیلم زندگی نامه عیسی مسیح را که بر اساس انجیل لوقا تهیه شده است نشان داد. فیلم داستان زندگی عیسی مسیح بر قلبم تاثیر عمیق بجای گذاشت.

يک روزی در اثنايکه درمورد فداکاری عيسی مسيح انجيل مقدس را مطالعه ميکردم ، نتوانستم  جلو اشک خود را بگیرم ، پس درآن روز دراثنايکه تمام بدنم ميلرزيد با عذر و زاری از خداوند طلب آمرزش کردم و دعای خودرا بنام عيسی مسيح ختم نمودم.

بعدازان  من کورس اساسات مسیحی را در شهر دهلی تعقیب کردم و در ایمان خود رشد نموده بزودی شروع به بشارت يعنی وعظ کلام خدا در بين هموطنانم نمودم چون به این باور رسیدم که تمام هموطنان افغانم به عیسی مسیح ضرورت دارند و صرف از طریق اوست که آنها می توانند نجات ابدی را حاصل کنند  وصلح حقیقی را درک نموده  به آن دسترسی پيدا نمايند.

آرزویم این است که خداوند به هر افغان فرصت این را بدهد که آنها بتوانند انجیل را باز کرده مطالعه کنند ويا بشنوند. چون حقیقت خدا صرف توسط عیسی مسیح و کلام خدا یعنی انجیل بر انسانها آشکار شده است. عیسی مسیح یگانه راه رسیدن به بهشت است. عیسی مسیح نه تنها پیام محبت و بخشش خدا را به ما به ارمغان آورد، بلکه او خود را بحیث قربانی کامل برای بخشیدن تمام گناهان ما تقدیم کرد. چون «همه گناه کرده اند و از جلال خدا کم آمده اند.» (رومیان٣:٢٢)

تولد، زندگی منزه از گناه، مرگ برروی صلیب و رستاخیز عیسی مسیح از مردگان، او را در تمام طول تاریخ بشر فوق العاده گی بی نظیر می بخشد  و سزاوار می گرداند که صرف از او باید پیروی شود. عیسی مسیح می فرماید: «من راه و راستی و حيات هستم، هیچ کس جز بوسیله من نزد پدر نمی آید.» (یوحنا۱۴: ٦) و در جای دیگر در انجیل مقدس نوشته شده است: «در هیچ کس دیگر رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا بوسیله ای آن نجات یابیم.» (اعمال۴:۱٢) خداوند به شما برکت نصیب کند. آمین

Tags دسته ها: زندگينامه ها ارسال شده توسط admin
آخرين ويرايش در 01 Jul 2009 @ 10 06 ق.ظ

ايميللينك ثابتديدگاه ها (0)

 29 Jun 2009 @ 8:16 ق.ظ 

اين وبسايت در حال تعمير است.

دوستان عزيز،

شما را بنام خداوند ما عيسی مسيح به صفحات “خدا مرا نجات داد” خوش آمديد ميگوييم!

آمدن شما به اين صفحات تصادف نبوده بلکه خداوند مهربان شما را آورده. خدا همه را دوست دارد و ميخواهد که انسان با او يک رشته محکم و مستقيمی داشته باشد. او ميخواهد که انسان را از گناهانش نجات بدهد، زيرا که انسان بقدرت خود هرگز نمی تواند به خدا برسد. ولی خدا چون قدرت دارد ميتواند به انسان برسد. از همين سبب است که او منحيث ناجی انسانها و به سبب محبت فراوانش و بخاطر فيض بی پايانش جامه انسانی را پوشيده بميان ما انسانها قدم گذاشت تا او ما را از زير بار سنگين  گناه آزاد کند.

در کلام خدا ما چنين ميخوانيم: «زيرا شما فيض خداوند ما عيسی مسيح را خوب ميدانيد که هرچنديکه او بسيار دولتمند بود ولی بخاطر شما غريب شد تا از غربت او شما دولتمند شويد.»

داستانهای را که شما درين صفحات ميخوانيد، بيانگر محبت و قدرت الهی است که چطور او ميتواند انسانهای سرگردان را آرامش ببخشد و چطور او ميتواند انسانهای که زير بار سنگين هستند را صلح ببخشد به راه و راستی و زندگی که از آن خداست انسان را به ما عطا فرمايد.

عيسی خداوند فرمود: «من راه و راستی و زندگی هستم، هيچکس جز بوسيله من به نزد پدر نمی آيد.» و «ای تمامی گرانباران و زحمتکشان، نزد من بياييد تا شما را آرامش بدهم.»

خدا شما را برکت بدهد. آمين.

اجتماع مسيحيان افغان

Tags دسته ها: Uncategorized ارسال شده توسط admin
آخرين ويرايش در 29 Jun 2009 @ 08 39 ق.ظ

ايميللينك ثابتديدگاه ها (1)




\/ تنظيمات بيشتر ...
تغيير ظاهر پوسته ...
  • كاربران » 1
  • نوشته / صفحه » 3
  • ديدگاه ها » 1
تغيير ظاهر پوسته ...
  • ويستاويستا « حالت پيش فرض
  • طبيعتطبيعت
  • صخرهصخره
  • آسمانآسمان
  • قطرات آبقطرات آب
  • آتشينآتشين
  • روشنروشن